برای حالا با چند غزل از بهترین های غزل امروز "مرتضی پارسا" به روزم. از او چه بگویم . آنان که میشناسندش میدانند چه جواهری است اما آنان که شعرهایش را فقط میخوانند به اندکی از او پی میبرند . اینجا شما به اندکی از آنچه "مرتضی پارسا" مینامندش واقف می شوید اگر همه اش را می خواهید بروید در وبلاگ خودش فوران شاید چیزی دستگیرتان بشود .
اینجا خلوتی است از من و مرتضی. با شمایم که دوستش دارید بیائید و چیزی بگوئید...:
ضرب المثل
چشمان تو به آنچه كه بايد بدل نشد فرصت گذشت ومشكل اين بيت حل نشد
اين بيت ِ ناب محتوي حرف تازه بود مي شد ، ولي ادامه ندادي غزل نشد
تو سينه سينه با لب من واژه داشتي يك مشت وعده اي كه به آنها عمل نشد
من سينه سينه شعرِ مقدس كه عاقبت جز جمله هاي سرسري مبتذل نشد
عيب من وتو روي زبانهاست عشق نه عشقي كه درد سر شد وضرب المثل نشد
زمستان 87
تهمتن عشق
در شعله هاي چشم تو كاووش مي كنم ياد گناههاي سياووش مي كنم
لبهات از تكلم واز حكم عاجزند من پلك پلك حرف تو را گوش مي كنم
معشوق من تهمتن عشق است ومن چه خام تهمينه را دوباره سيه پوش مي كنم
تا پاك باشم از خودم اين دفعه خويش را با هرچه از تو مانده هم آغوش مي كنم
با تشنگی تو را كه سراب تخيلي از بيتهاي نشئه ي خود نوش مي كنم
امشب براي آنچه كه داري نبرد كن دارم تو را دوباره فراموش مي كنم
زمستان 87 – اتوبوس
مرگ
اهواز، بي تو پنجره اي داشت روبه مرگ
خوشحال شوگرفته ام اي دوست ، خو به مرگ
شب ، رودخانه اي كه تمام تمايلم
تنها به عشقبازي ِ با اوست او به مرگ
پل بسته چشمهام به بخت معلقم
امّيد روزني است از اين كورسو به مرگ
مانند عاشقان قديمي كه رفته اند
دنبال باده اي كه نبود ، از سبو به مرگ
سيرِ من از تو تا خودم آخر مرا رساند
هنگام درك لذت اين جستجو به مرگ
تو راه حل آخري اي عشق منتها
هربار منتهي شدي از چارسو به مرگ
زمستان 87 – اهواز – پل معلق ( مرتضي پارسا )
سلام
نامه سرگشاده شاعران آزاد ايران اسلامي به محمدعلي بهمني براي عدم پذيرش داوري در كنگره هاي شعري دست پايين در كنار ناداوران را امضا كنيد
فقط كافيست در وبسايت "خروج" كامنت بگذاريد و در صورت تمايل متن آن نامه را در وبلاگتان منتشر كنيد
اینجا کلیک کنید